ما بهعنوان انسان در فرهنگی که در آن زندگی میکنیم دو راه پیشِ رویِ خودمان داریم. راه اول این است که بر اساس استانداردهای جامعه همان زندگیای را پیش ببریم که بقیه پیش میبرند، یا اینکه تصمیم بگیریم متفاوت زندگی کنیم. اگر میخواهیم در زندگی نتایج متفاوت بگیریم باید راهِ دوم را انتخاب کنیم. باید آگاهانه تصمیم بگیریم که همان راهِ اکثریت مردم را نرویم و چیزی متفاوت انجام بدهیم.
یکی از کارها و عادتهایی که شما را از تقریباً تمام مردم جدا میکند عادت به مطالعه کردنِ خودتان است! مطالعه کردن موفقیتها و شکستهای خودتان! بله درست شنیدید؛ من از شما انتظار دارم که خودتان و مخصوصاً شکستهایتان را مطالعه کنید.
منظور از مطالعه کردنِ خود چیست؟
مطالعه کردنِ خود یعنی از بیرون به خودمان، رفتارهایمان، فلسفهمان و طرز زندگیمان نگاه کردن. یعنی یک نگاه بیطرفانه به گذشتهٔ خودمان و پاسخ به این سؤال که چگونه تا به حال عمل کردیم و چگونه میتوانستیم بهتر عمل کنیم؟
میدانید چقدر افراد اندکی هستند که این کار را انجام میدهند؟ بسیاری از مردم فقط اجازه میدهند زمان عبور کند و هیچوقت از تجربیات گذشته برای آینده استفاده نمیکنند. ولی کاری که من از شما میخواهم انجام بدهید، و کاری که خودم مرتباً انجام میدهم، یک تعمق اساسی در مورد گذشته و یادداشت کردنِ تمام درسهاییست که از آن گرفتهایم و سرمایهگذاری کردنِ این درسها روی آیندهٔ خودتان است.
مثلاً اگر شما ۳۰ سال دارید، از شما میخواهم به تمام سالهای قبلی زندگی خودتان نگاه کنید و کل درسهایی که از آن گرفتید را روی سال سی و یکم سرمایه گزاری کنید! حتی تصورش را هم نمیتوانید بکنید که چقدر میتوانید موفقتر و خوشبختتر شوید اگر فقط تجربیات گذشتهٔ خودتان را بردارید و روی یک سال بعدی سرمایهگذاری کنید. بعضی وقتها شکستها و انبوه تجربیات منفی گذشته یک منبع ارزشمند برای موفقیتتان در سال آتی است! چرا؟ چون شما پُر از تجربه هستید.
شما قرار است تجربهٔ سه دهه زندگی را در فقط یک سال سرمایهگذاری کنید و مطمئن باشید بازدهی آن عالی خواهد بود!
ولی چرا باید شکستهای خودمان را مطالعه کنیم و چگونه این کار به موفقیتهای آینده کمک خواهد کرد؟
درست است که شکستها دردناک هستند و هیچکدام از ما دوست نداریم دوباره به آنها فکر کنیم. ولی همچنین شکستها درسهای ارزشمندی در دل خودشان دارند که ما را میتوانند برای موفقیتهای بزرگتر در آینده آماده بکنند! من همیشه مینشینم و به گذشتهٔ خودم و مخصوصاً به شکستها نگاه میکنم. از خودم سؤال میپرسم: اینجا چگونه عمل کردم که به این شکست رسید؟ چگونه میتوانستم بهتر عمل کنم؟ راه درست چه بود و من چه راهی را انتخاب کردم؟ و بدون سرزنش کردنِ خودم دقیقههایی را به تأمل کردن در مورد گذشته سپری میکنم. فقط نگاه میکنم، درس میگیرم و از آن عبور میکنم. تجربهٔ تلخ را رها میکنم ولی درس را برای خودم نگه میدارم. چون این درس مثل طلا ارزشمند است!
بعد از اینکه از این جلسهٔ تعمق بیرون میآیم، خودم را سرشار از دانش و خردی میبینم که قرار است در آینده به من خدمت کند. ما انسانها همینگونه رشد میکنیم؛ با اشتباه کردن و البته درس گرفتن از اشتباهاتِ خودمان. اگر از اشتباهاتِ خودمان درس نگیریم هیچوقت رشد نمیکنیم؛ ولی این فرآیندِ درس گرفتن از اشتباهات است که به ما امکان داشتنِ یک زندگی متفاوت را میدهد.
شما میتوانید همین امروز به گذشتهٔ خودتان نگاهی بیندازید. احساساتِ منفی را کنار بگذارید و گذشته را فقط مطالعه کنید. گذشته چه درسهای ارزشمندی در دل خودش برای شما دارد که میتوانید از آن برای آینده استفاده کنید؟
این درسها را در دفترچهٔ خودتان بنویسید و در آینده اعمال کنید. حتی تصورش را هم نمیتوانید بکنید که چقدر در آینده میتوانید موفقتر باشید اگر فقط اراده و شجاعتِ درس گرفتن از گذشته را داشته باشید.
فراموش نکنید! هیچوقت اجازه ندهید که زمان فقط گذر کند. آگاهانه به گذشتهٔ زندگیتان نگاه کنید، تعمق کنید، درس بگیرید و روی سال بعدی سرمایهگذاری کنید و ببینید که چقدر لذتبخش است!




