در این مقاله می خواهم شمارا دعوت به اندیشیدن کنم. نویسنده ای نوشت که فکر کردن سخت ترین کار دنیاست! بخاطر همین است که خیلی از مردم از زیرِ بار اندیشیدن فرار می کنند و به همه چیز پناه می برند تا حواسشان از اندیشیدن رفع شود. ولی امروز بیایید با هم تفکر کنیم. بیایید وقتی مقاله را خواندیم فقط چند دقیقه به گوشه ای زل بزنیم و در ذهن خودمان تفکر کنیم و ببینیم که برای آینده چه برنامه ای داریم؟ با اندیشیدن و نه صرفا خواندن است که همه ما رشد می کنیم.
در این مقاله می خواهم به یک سوال اساسی پاسخ بدهم و آن هم این است که چرا برخی از کشور ها ثروتمند تر از دیگر کشور ها هستند؟ به طور مثال کشور چین یا آمریکا چه تفاوتی با کشوری مثل ونزوئلا دارد؟ دلیل اصلی ثروتِ یک کشور چیست؟
اولا می خواهم روی این عقیده خط بطلان بکشم که یک کشور هرچقدر منابع زیر زمینی و معدنی بیشتری داشته باشد حتما کشور ثروتمند تری خواهد بود. دلیل اصلی ثروت یک کشور به هیچ وجه منابعی مثل طلا یا نقره یا مس یا حتی نفت نیست. کشوری مثل ونزوئلا با اینکه یکی از بیشترین ذخایر نفت دنیا را دارد ولی به خاطر نداشتن تکنولوژی کافی برای استخراح و فروشِ آن اوضاع خوبی ندارد و بسیاری از کشور های آفریقایی معادن کم نظیری دارند ولی اوضاع جالبی ندارند. بنابراین دلیل اصلی ثروت یک کشور به هیچ وجه این نیست که آن کشور چقدر منابعی دارد که همه ما به عنوان ثروت می شناسیم ( مثل طلا ).
دلیل اصلی ثروتِ یک کشور به عقیده من سواد و دانشی است که تبدیل به کسب و کار و محصول شده و در بازار عرضه شده است. اجازه بدهید با چند مثال منظورم را توضیح دهم.
قاعدتا اگر ما کشوری مثل آمریکا را به عنوان ثروتمند ترین کشور دنیا می شناسیم به خاطر حضور شرکت های تریلیون دلاری مثل اپل، گوگل، مایکروسافت، انویدیا، تسلا و … در آن است. و اگر ما کشور چین یا ژاپن را یک کشور ثروتمند می دانیم به خاطر شرکت ها و کمپانی هایی هست که در آن کشور و مارکت جهانی فعال هستند.
بنابراین شرکت هایِ یک کشور که تولید محصول و خدمات می کنند بدون تردید نماد و دلیلِ ثروت همان کشور هستند. اگر کشوری مثل آمریکا تبدیل به آمریکا شده است به هیچ وجه صرفا به خاطر داشتن منابع طبیعی خاص نبوده است بلکه یک دانشی در عمل تبدیل به محصول شده و سپس آن محصول به فروش رسیده و سود ساخته و این سود، تبدیل به ثروت شده است.
ثروت واقعی همین است، یعنی نتیجه تولید یک محصول یا یک کار عرضه شده در بازار و کسب سود! و هرچقدر این بازار بزرگتر باشد ثروت هم به همان اندازه بیشتر می شود.
حالا سوالی که پیش می آید این است که اگر دلیل اصلی ثروت یک کشور میزان تولید خدمات و محصولاتِ آن کشور است و هر کشوری را کسب و کارهایش فقیر یا ثروتمند می کنند؛ حالا این کسب و کارها چگونه کار می کنند؟
پاسخ دادن به این سوال خیلی ساده است.
شرکت اپل گوشی موبایل می سازد و در آن از چه چیزی استفاده می کند؟ دانش مهندسی!
شرکت تسلا خودرو می سازد و در آن از چه چیزی استفاده می کند؟ قطعا دانش مهندسی مکانیک و هر دانش مرتبط با آن
شرکت های بزرگ داروسازی مثل فایزر در آلمان در تولید محصولاتشان از چه چیزی استفاده می کنند؟ دانش زیست شناسی و پزشکی و …!
بنابراین به این نتیجه گیری ساده می رسیم که دلیل اصلی ثروتِ یک کشور که همانا تولیدات کمپانی های آن کشور است ما حصلِ دانشی است که عموما در دانشگاه های آن کشور آموزش و مبادله می شود.
این بحث هارا مارا به اینجا می رساند که یک کشور هرچقدر دانشگاه های قوی تری داشته باشد در آینده شرکت های قوی تر و ثروتِ بیشتری خواهد داشت.
دانش، تبدیل به یک محصول کاربردی و قابل فروش در مارکت داخلی و خارجی می شود و همین دانش تبدیل شده به یک محصول ثروت برای افراد و همچنین برای کل ملت همان کشور به وجود می آورد.
دانش > محصول > فروش محصول> کسب سود> ثروت
کمبود دانش> نبود محصول>نبود فروش> نبود سود> فقر
تمامِ این هارا نوشتم تا به این نتیجه گیری منطقی برسم که یکی از مهم ترین دلایل اینکه سرعتِ رشد ما به عنوان یک کشور کند است بر می گردد به سیستم آموزشی ای که داریم. سیستم آموزشی که بتواند مهندس عالی، پزشک عالی، بانکدار عالی تربیت کند قطعا می تواند باعث موفقیت یک کشور بشود. موفقیت سیستم آموزشی کشور باعث موفقیت کل آن کشور می شود!
این هارا نوشتم که به این نتیجه گیری برسیم که آینده ما دست تک تک ماست نه دستِ یک شخص خاص که برای ما تصمیم گیری کند. مسیر حرکت کشور ما هرچه باشد توسط خود ما تعیین می شود و اگر ما آموزش ببینیم و این دانش و تکنولوژی را در عمل تبدیل به محصول کنیم و به بازار داخلی و جهانی عرضه کنیم این راه تضمینی ثروت برای کشور ما خواهد بود.
اگر شما تاریخچه کشور هایی مثل چین و ژاپن و سنگاپور را مطالعه کنید به این نتیجه گیری می رسید که سرعت پیشرفت این کشور ها از زمانی آغاز شد که یک سرمایه گزاری سنگین را روی آموزش خودشان انجام دادند و توانستند نسل جدید فوق العاده ای وارد بازار کار کنند. ما نیاز داریم به نسل جدید و با سوادی از مهندسان، پزشکان و متخصصان حوزه علوم انسانی.
بزرگترین سرمایه هر کشوری، سرمایه انسانی آن کشور است! ولی مشکل ما در حال حاضر در کل کشور نداشتن سرمایه انسانی مولد و کارا و دانشمند است که خودش را به شکل کمبود تولید و تورم نشان می دهد. فراموش نکنید.
نداشتن دانش و کارایی> تولید کم > فروش کم > فقر>تورم
من بارها به این سوال فکر کردم که راه حل اساسی این مسئله چیست و به این نتیجه رسیدم که اگر ما یک برنامه بیست الی سی ساله جامع شروع کنیم و آموزش درست،با الگو گیری از کشور های موفق را، از مدرسه ابتدایی آغاز کنیم و در تغییر این نظام آموزشی ای که الان داریم تلاش کنیم مطمئن هستم کشور ما در دو یا سه دهه آینده می تواند یک اعتبار جهانی خاص داشته باشد!
ولی اولا نیاز به زمان داریم و دوما همه این ها فقط از موقعی شروع می شود که یک سرمایه گزاری حسابی فقط روی آموزش باز کنیم و تلاشمان این باشد که در مدرسه و دانشگاه فعال باشیم.
دفعه بعدی که خواستید سر کلاس غیبت کنید و یا تقلب کنید و یا به موقع درس هایتان را نخوانید کل این صحبت هارا به خودتان یاد آوری کنید. موفقیت یک کشور منوط به تحصیل کردگی و دانشمندی مردمِ آن کشور است! و هرچقدر در کشوری ارزش سواد و دانش پایین تر باشد آن کشور وضع جالبی نخواهد داشت.
می دانم بسیاری در مقابل این صحبت ها اعتراض می کنند و می گویند ” چه می گویی؟ مگر این همه انسان با مدرک دکتری ندیدی که بیکارند و پولی هم ندارند ؟” و پاسخ من این است که من در این مقاله در مورد ” سواد ” و “دانش ” و نه صرفا مدرک دانشگاهی صحبت کردم.
یک شخص می تواند لیسانس داشته باشد و البته در آن حوزه بی سواد باشد! نوعِ سوادی که مد نظر من است ضرورتش تلاش سخت، مطالعه کردن و دل بستن واقعی به مطالعه است. من منظورم یادگیری واقعی و سواد واقعی است که در عمل پیاده شود نه صرفا گرفتن نمره بیست یا درست زدن تست ها.
اگر نمره بیست و سواد واقعی با هم همراه شوند این کشور با همراهی همه ما تبدیل به یک بهشت اقتصادی می شود! پس آینده روشن است ولی این مشعل باید در دستان تک تک ما قرار بگیرد و هر کدام از ما در هر جایگاهی که هستیم کار کردن را بیاغازیم، سواد بیاموزیم، یاد بگیریم و خودمان و کشورمان را ثروتمند کنیم.
اگر به این مسیر علاقه مند هستید این وب سایت محل خوبی برای افزایش مهارت های شماست چون داخلِ آن در مورد مباحث رشد فردی ای سخن خواهیم گفت که دقیقا شمارا در این مسیر نگه می دارد. این باور من است و روی این باور خواهم ایستاد. این حقیقتی است که آن را از لا به لای کتاب ها یافتم و عقیده دارم با آموزش می شود مسیر کل کشور را عوض کرد.
پی نوشت: خوانندگان گرامی اگر کتاب ثروت ملل نوشته آدام اسمیت را خوانده باشند متوجه خواهند بود که صحبت های من اکثرا تاثیر گرفته از صحبت های اسمیت است. اگرچه تاثیر اسمیت روی نوشته ها و فلسفه خودم را انکار نمی کنم اما بسیاری از آن هارا خودم با اندیشیدن یافته ام. البته بعدا در پروژه صد کتاب خودم کتاب آدام اسمیت را به صورت مفصل برای علاقه مندان شرح خواهم داد.




