همیشه وصل کردن نقطه ها برای من کار جذابی بوده است. عاشق این هستم که ساعت ها بنشینم و علوم مختلف را مطالعه کنم و از دلِ ارتباطی که در این علوم به وجود می آید به یک راهکار برای تغییر و بهتر کردن زندگی برسم. امروز می خواهیم کارِ مشابه را در این فایل آموزشی انجام بدهیم و با سفری کوتاه اما پر کاربرد به دلِ چند علم مختلف به راه کارهایی برسیم که می توانند به تغییر شخصیت و زندگی ما به نحو احسن کمک کنند.
اولین علمی که به آن سر خواهیم زد علم نوروساینس یا شناخت نورون هاست. دانشمندان تا چند دهه قبل فکر می کردند که مغز اندامی هست که به محض اینکه شکل بگیرد دیگر قابل تغییر نیست و مغز بزرگسالان قابلیت تغییر چندانی ندارد. اما آزمایشات علمی که از دهه 1990 انجام شده به وضوح نشان می دهد که مغز نه به منزله یک شبکه داربستی سفت و سخت، بلکه منظومه پویایی از سلول هاست که به تجربه های جدید و آموزش پاسخ می دهد و خودش را در قبال اطلاعات و تجربیات جدید تغییر می دهد؛ این ویژگی مغز را با نام نوروپلاستیسیتی یا قابلیت انعطاف مغز یا مغز مثل پلاستیک می نامند. این کشفیات نویدِ این را به ما می دهد که می توانیم با آموزش و تجربیاتِ جدید، مغز و در نتیجه شخصیت خودمان را تغییر بدهیم و البته از دستِ ویژگی های شخصیتی و افکاری که نمی خواهیم نیز راحت بشویم. در مورد چگونگی آن در بخش نوروپلاستیسیتی این فایل سخن خواهیم گفت.
علم دومی که به آن سر خواهیم زد علمِ ژنتیک است. اگر زیست شناسی به ما می گوید که هر ژن می تواند انواع مختلفی داشته باشد و سیگنال های بیرون از سلول مشخص می کنند سلول چه پروتئینی بسازد؛ اگر ما 100 هزار نوع پروتئین و فقط 20 هزار نوع ژن مختلف داریم؛ اگر ما بتوانیم خودمان را عوض کنیم و سیگنال های جدیدی به سلول هایمان برسانیم آیا می توانیم باعث بیان دسته جدیدی از پروتئین ها بشویم. مثلا اگر سبک زندگی خودمان را عوض کنیم، افکار جدید در سر بپرورانیم و همچنین به انتخاب های سالمی مثل ورزش و تغذیه دست بزنیم آیا کلید تغییر بیان پروتئین خودمان را در دست داریم؟ چون اعداد به ما می گویند هر ژن می تواند انواعِ مخلتفی داشته باشد.
و در نهایت به تکامل می رسیم. چه فایده ای دارد که بیانِ ژن های خودمان را، شخصیت خودمان را عوض کنیم و دسته کاملا جدیدی از پروتئین هارا بسازیم؟ تحقیقات علمی به این نتیجه رسیده اند که نزدیک به 97 الی 99% از نقشه ژنی ما با شامپانزه یکی است! و در نزدیک 4 میلیون سال قبل ما از نزدیک ترین خویشاوندان خودمان جدا شده ایم. این به چه معنی است؟ این به این معنیست که 4 میلیون سالِ قبل پتانسیل انسان شدن در وجودِ ژن های شامپانزه بوده است و فقط بیان متفاوت پروتئین ها باعث شکل گیری یک گونه جدید شده است.
آیا این به این معنی است که اگر ما تغییر کنیم، نسخه جدیدی از خودمان را در وجودمان داریم که می تواند بیان شود؟ پس از آن نسخه جدید چطور ؟ آیا نسخه جدید تری وجود دارد؟ و چند میلیون سال آینده روند به کجا خواهد رسید؟
امروز با من همراه باشید چون علمِ پشت سر تغییر واقعی را با هم می شکافیم و با زبانِ علم راهِ تغییر را پیدا می کنیم. تغییری که همه ما باید آن را شروع کنیم.




